محمد ماهان محمد ماهان ، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

ماه زندگی ما

سه ماهگی

1392/6/17 12:24
نویسنده : مامان عاطفه
197 بازدید
اشتراک گذاری

ماچسه ماه گذاشت از ورود شما فرشته عزیز ..
هر روزش برام با تو قشنگ  و قشنگ تر میشه .. هر روزش تو متفاوت تر از دیروزی ... و این یعنی اینکه داری مرد میشی مرد مامانت ...

اول از آرومی و صبوریت بگم که تکی ... اونقدر ماهی  که نگو ... اونقدر اروم و صبوری که دلم میخواد روزی هزار بار بخورمت ... اما فقط شکر میکنم خدا رو که اینقدر واسه داشتن تو برام سنگ تموم گذاشته ... چون تو بهترینی ...

 

و اما کارهای شما::

اول از همه که گردن میگیری هورررررررررررررررررررررررررررررررررررررا شما موفق شدی بلاخره بعد از تلاشهای بسیار زیاد گردن بگیری و دیگه اولین قدم  برای به استقلال رسیدن و برداشتی ...

 

 

اینم مدرکش

این اولین تلاشت که وقتی می خوابی  و داری سعی میکنی

 

اینم نمای شما از پشت سر

و در نهایت موفقیت ............. آفرین گل پسر تشویق

البته این عکسهات برای دو هفته پیش است این روزها احتیاجی به هیچ تلاشی نداری و خودت کاملا به  این تسلط رسیدی که مثل یه مرد  قوی و محکم سرت و بالا نگه داری قلب

و دیگه اینکه شدیدا بغلی شدی از کنارت که رد میشیم اونقدر خودتو بلند میکنی اونقدر تکون میخوری و دست و پا میزنی که کم مونده از روی راکرت پرتاب شی پائین هرکسی که از کنارت رد بشه یا باهات حرف بزنه شروع به این کارا میکنی اگه موفق بشی و بغلت کنن که خوب راضی میشی ولی اگه بی توجهی کنند جیغ شما هوا میره و تازگیها یاد گرفتی لبات و بر بچینی و حسابی با ناز گریه کنی که دلم برات ریش میشه ...الهی فدات بشم که اینقدر نازی ....

شدیدا با کفهای آب دهنت پیف و پوف میکنی و گاهی تف هات و  پرتاب میکنی بیرون و کلی هم از این کار خوشت میاد دائم داری با کف های دهنت بادکنک درست میکنی و یا اب دهنت سرازیره ... باید اکثرا دیگه برات پیش بند ببندم چون دائم لباساتو خیس میکنی تازه دستات و هم بهش اضافه کردی و دیگه کاملا همه انگشتات و باز میکنی هر کدوم و که میل داری می مکی و کلی این کار و دوست داری اگه کسی در حین این قضایا مزاحمت بشه با گریه شدید شما مواجه میشه ...

اعضای خانواده به خصوص من و بابا حسین و خیلی خیلی خوب می شناسی و تا دلت بخواد برامون ناز و عشوه میای ...

اولین خنده صدا دار شما در دو ماه بیست و دو روز شنیده شد اونقدر که وقتی داشتم باهات حرف میزدم و خندیدی شوکه شده بودم و فقط قربون و صدقه صدای قشنگش میرفتم که البته بعدش دیگه یاد گرفتی و واسه بابا  حسین هم با صدای بلند میخندی ... فعلا فقط این خنده شامل حال من و بابایی میشه و برای بقیه خنده هات بی صداست ....

خودتو از کمر خم میکنی و این کمی خطرناکه باید با احتیاط بغلت کرد اگه بغل باشی که از پشت میخوای برگردی و اگه روی راکر باشی باید مواظبت باشم چون خودتو خم میکنی و یکدفعه می افتی ...

روی لبه تخت و لبه مبل نمی تونم بزارمت چون اولین غلت زدن شما دقیقا دو ماه و بیست و نه روزگی انجام شد مدتها بود خیلی تلاش میکردی و بلاخره موفق شدی البته دستت و از زیرت هنور نمی تونی در بیاری و باید کسی کمکت کنه ...

الان دیگه حسابی خوب شیر میخوری و این نشون میده که شما گل پسرم حسابی بزرگ شدی شما سه ساعت یکبار ١٢٠ سی سی نوش جان میکنی گاهی هم ١٣٠ سی سی ...خدا رو شکر با شیر خشکت که دکترت داده بالا نمی یاری و خیلی هم دوستش داری ....

دائم داری با تلویزیون و قاب عکسها و لوستر صحبت میکنی اونقدر توی خونه به این سه چیز علاقه داری که نگو ....

بیشترین کسی رو که می شناسی و خودتو براش حسابی لوس میکنی منم و این باعث افتخاره بنده است ...

 

زودتر بزرگ شو مرد کوچولوی مامان... دوست دارم  اونقدر که هیچ اندازه ای نداره ... نفسم به نفست بنده ... و تو برام پر هیجان ترین ... قشنگ ترین ... زیباترین .... نازترین و شادترین موجود زمینی هستی ...

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

خاله آذر
18 شهریور 92 13:00
به اين همه سعي و تلاش عزيزم تبريك ميگم خيلي خوشجل ميشي وقتي سرتو بالا نگه ميداري عاشقتم راستي 3 ماهگيتم مبارك ايشاله 120 ساله بشي
محبوبه
19 شهریور 92 16:39
آقا پسر ما خيلي خيلي باهوشه از الان ميدونه كه چيكار بايد بكنه و چطوري ياد بگيره موفق باشي گل من
خاطره مامان بردیا
21 شهریور 92 14:53
قربونت برم خاله جون... عکس سومی خیلی باحاله